حسن حسن زاده آملى
112
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)
رساله است . تاكنون سخن در برخى از مسائل امور عامه و الهيات خاصه بود ، و از اين فص تا قسمت معظمى از فصوص در معرفت نفس است كه مرقات معرفت رب و مفتاح خز اين ملكوتست . سر تو جدول درياى وجود صمديست دفتر غيب و شهود كلمات أحديست دل صافيست كه مرآت جمالست و جلال جلوه گاه ملكوت ازلى و ابديست عقل كل والدوام نفس كل وزين اب وام آدم بوالعجب فرشى عرشى ولديست نفس را فوق تجرد بود از امر إله واحد است ار چه نه آن واحد كم عدديست تن بود مرتبت نازلت اندر دو سرا نه كه سيف است بغمداندر و او را امديست جام صهباى صبوح و تونئى مست مدام حق ترا آب حياتست كه باطل زبديست ديده را گر نبود لذت ديدار رخش چاره ديده ببايد كه مر او را رمديست وحدت صنع خدايى است كه در سمع كيان يك نظام است و منزه ز كثرى و زبديست واحدى را كه ز كثرت به تناهى نرسد نه صباح و نه مساء است و نه امس و نه غديست شمس را ذره شعرا شمر از روى حساب خلقت و رفعتشانرا نه طناب و عمديست طوبى آن را كه شبش چاه رصد خانه اوست آسمانرا ز سطر لاب دل او رصديست حمد لله قدم صدق حسن را همه دم در ره دوست زانفاس خوش او مدديست